محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

17

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

صنفى است قياس به آنچه او داخل است در صنف او و آن مزاجى است كه حاصل است مر معتدل‌ترين شخصى را از اشخاص صنف معين . و بدان كه آنچه در اعتدال نوعى نظر به داخل گفته شد از اتساع عرض اعتدال و اثبات طرفين و وسط حقيقى بينهما در اينجا نيز به همان وجه ملحوظ بايد كرد تا روشن شود كه هر كه از اشخاص صنف معين در حاق وسط است او معتدل‌تر است نسبت به ديگر اشخاص كه داخل در صنف وى هستند . انتباه [ در انواع اعتدال نوعى و صنفى ] اعتدال نوعى بود يا صنفى از دو وجه بيرون نيست : يكى آن كه نفس اعتدال كه به سبب او از غير خود ممتاز باشد ملحوظ بود كاملا كان ذلك الاعتدال أو ناقصا و اين است مراد از اعتدال نوعى و صنفى نظر به خارج . دوم آنكه تمام اعتدال كه به سبب او كمال در نوع يا صنف متحقق شود ملحوظ بود و اين صورت نمىبندد مگر به قياس به داخلش تا نظر به افرادى كه واقع در وسطاند تمامى اعتدال در نوع يا در صنف ثابت شود و اين است مراد از اعتدال نوعى و صنفى نظر به داخل چون مبتديان را بلكه متوسطان را اين مبحث اعتدال ثمانيه نيك مدرك نمىشد در اين مختصر مفصل مرقوم گشته تا هيچ شبهه نماند و يكى را با ديگر اشتباه نيفتد . الخامس المعتدل الشخصي بالقياس إلى ما هو خارج عنه و هو المزاج الذي يحصل لشخص معين حتى يكون موجودا صحيحا پنجم از آن معتدل شخصى است قياس به آنچه او بيرون است از آن شخص و آن مزاجى است كه حاصل مىشود شخصى معين را تا كه مىباشد آن شخص موجود صحيح ، حاصل آن كه فردى معين را از صنفى قياس كنيم به افراد ديگر هم از صنف او پس آن فرد را بهتر و صحيح‌تر يابيم نسبت به بعض افراد آن صنف ، اگر چه نظر به بعض ديگر غير معتدل باشد و از اين معلوم شود كه مزاج اين شخص من حيث هو شخص لايق‌تر است مر اين شخص را از امزجه بعض اشخاص كه از صنف اويند . السادس المعتدل الشخصي بالقياس إلى أحواله في نفسه و هو المزاج الذي إذا حصل للشخص كان على أفضل مما ينبغي أن يكون عليه ششم از آن معتدل شخصى است قياس به احوال در نفسش و آن مزاجى است كه هرگاه حاصل شود مر شخص را باشد بهترين حالتى كه سزاوار باشد بودن او بر آن حالت ، حاصل آنكه شخصى كه متصف است به اعتدالى نسبت به ديگر اشخاص احوال او نظر به نفس او نيز متفاوت است مزاجى كه در بهترين حالات او مستحصل است لايق‌تر است او را از امزجه كه در ديگر احوال او مىباشد پس چون مزاج افضل احوال را به مزاج ديگر حالات كه غير افضل است قياس مىكنيم آن را معتدل مىيابيم اين است مراد از اعتدال شخصى قياس به داخل . السابع المعتدل العضوي بالقياس إلى غيره و هو المزاج الذي يجب أن يكون النوع كل عضو من الأعضاء يخالف به غيره هفتم از آن معتدل عضوى است قياس به غير او و آن مزاجى است كه واجب است بودن او مر نوع هر عضو را